به نظر نمیدونست از چی بگه از احساس ها در همسریابی ها و یا از حس های خودش به همه

اون امروز از ازدواج میگفت اما دیروز میخواست جدا بشه از هر حالتی به جای دیگه اما رسیده بود اون احساس ها رو بهخودش برسونه و بگه

دماغتو گرفتی پیش ما نشستی حسی به ما داری یا کفش به خاب باز وشیدی از اون احساس هایی که داشتی به ما کمتر بگو به نظر کافی و ناکافی میاد

اون مردمک چشم هات هم تعریفی نداره

به نظر اومدی که فراموشم بکنی و از اون درهایی که جا گذاشتی پیش دیگران و به نظر کافی نمیاد اون احساس هایی که به خودمون داشتی

از هر حسی گفتی میخواستی اون کاهو خیار از یخچال برداری تو از اولم رفیق ما نبودی با دیگران بودی . شور

اون احساس ها رو خودت نوشتی بودی توی کلمات

میخواستی مطرح بکنی اما نمی دونستی چجوری که اورده بودی توی وادی کلمات و به نظر ناکافی و هر جایی میرسه که اونها رو ببینم و اوردی پیش خودمون و چه خوبه اونها رو بگیم از خودمون و اون احساس های نهانمون

تردید اینجا فایده نداره اون احساس هایی که پنهان کردی و به نظر میرسه نمی دونستی چی بگی از اونها اما همه اونها رو اوردی پیش خودمون و توی زیبایی شناخت از خودمون

اومندی اینو به ما بگی که شما جایی هستی و فهمی و درکی داری و به نظر میرسی به دقت شدی از همه جا و اون احساس ها جایی نداره و چه خوبه اومدی اینها رو به خودمون نگاه کنی

اون همه زاری هایی که داشتی و خوبی هایی که بی دقت به نظر میرسید

از هر حسی بهت گفتم به نظر میرسه جایی خالی برامون نذاشتی ما اومدیم از دل هامون بیرونت بکنیم به نظر میرسه از اول دوستی بین ما نبوده

اون احساس های تلخی که اوردی و میخواستی توی کلمات بذاری اون حسی به ما نمیده به نظر میرسه تو نمیدونستی چی بگی و چرا اورده بودی اون کلمات رو

تموم شد متن حرفشو زد توی یه کلمه نمی دونست چی بگه و همینو میخواستم بشنوم تا با اون اسلحه رویایی از هدف زندگیمون پایدار نباشه به نظر میرسه خوبی هاشو اورده بود توی دقت نظر کلمه

به نظر میرسه تردید های شما کافی نیست وقتی به من نگاه میکنی به نظر ناکافی و ناکار آمد میای از همه اون در هایی که اوردی تا احساس هامون رو نادیده بگیری فکر نمیکردی یک روزی پیدا میشه که اون احساس ها ناخونده و نادیده شنیده بشه از همه احساس های خودمون بهت گفتیم و از هر دری خواستیم به جایی خواستی بردی و به نظر میرسه از اول هم نمیدونستی چی میخواستی بگی توی همه گفته هات

از همه راهای که بردی و خواستی بهش نگاه کردی

ما رو اوردی توی کادر کلمه به نظر میرسید احساس های نهانی داره اون احساس ها میتونست برای تعریفی باشه از هر هر منتهای و جمعی توی زندگی به نظر شما خوبی هاتو گفتی اما به نظر کافی نبوده

اون همه رنج که اورده بودیم توی زیبایی شناختی کلمه توی یک نگاه بهت گفتم که تو هیچی نمی دونی به نظرت خوب نیست اون همه هیجان رو اوردی پاک نویس کردی یکجا

چه قشنگه اون احساس ها رو پیرامون خودت اوردی و هیچ چیزی نمی تونستی زیان زننده رو به سر اغاز تیتر بیاری

ما با شما هستیم و از یادمون نمیری با اون خاطرات قشنگت و چه زود باید بری از نگاه هامون و بدرود

و به نظر کافی نمیرسه این احساس های محکمی که اوردی داخل هر متنی و چه خوبه اون ویژگی ها رو داشتی و به نظر ناکافی و نامفید میرسید

به نظرت من میتونستم دوست خوبی برات باشم از هر مطلبی جایی شنیدی برداشتی و فکر میکردی دوست مایی

و به نظر ناکافی و غیر لازم بود اون احساس های عجیبی که توی دقت نظر کلمه به همه داشتیم حتی خودت

به نظر نمیرسه شما خوب میدونی از چی صحبت میکنی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

ثبت اگهی تبلیغاتی هددبر

سایت همسریابی ازدواج اسان و زندگی آسان با هددبر

مطالب سایت هددبر نوشته شده توسط کاربران شما میتوانید هر مطلبی دوست دارید برای هددبر بنویسید بدون تغییر مطلب منتشر خواهد شد


منتشر شده

در

توسط

برچسب‌ها:

>>> سایت همسریابی هوددبر

سایت هدبر

قدرت گرفته از فضای هاستینگ و طراحی سایت حجرات

تحت نظارت مثباتپلیس بررسی و نظارت فضای وب

مسبات پلیس mesbatpolic.sbs

همسریابی هددبر
ثبت اگهی
ازدواج آسان با هددبر
......
error: کپی کردن ممنوعه